تبليغاتX
♥ حرف های دل ♥

♥ حرف های دل ♥

ღ ببین تو دلم چه خبره ღ







تو همون بودی که من خوابشو دیدم

تو همونی که می خوام براش بمیرم

تو همون فرشته ای از جنس آدم

تو واسم نشونه از خدای عالم

تو همونی که تو خنده هام شریکی

توی دردو غصه هام واسم طبیبی

تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود

تـــــــو یـــــــــه قــــــــطره از خــــــــدایی

تو همون بودی هستی که می خوام براش بمیرم

از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم

تو واسم دونیای عشقی تو تموم لحظه ها می

تازه میشه تو هجومم وقتی که پا به پامی

از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم

شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم

وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم

کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم

تــــــــو یــــــــــه قـــــــــــطره از خــــــــــــد ا ییییییییییییییییییییییییییییییییییی

نوشته شده در جمعه 5 اسفند1390ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط یولداش رفیقی |





رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود

با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند

و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی

به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد

وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید

بانوی دریای من...


نوشته شده در شنبه 29 بهمن1390ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط یولداش رفیقی |





فدات بشم فدای اون چشای زیبات

 

اینقد گریه نکن نزار بیاد اشک توی چشمات

 

خنده بهت میاد بزار بیاد به روی لبهات

 

وقتی بغض میکنی از ته دل دلم میگیره

 

غمو غصه میاد میاد تو این دلم میشینه

 

اینقد گریه نکن نزارکه این دلم بگیره

 

 نمیتونم تورو گریون ببینم

 

نمیخوام تورو پریشون ببینم

 

بیا ما با هم باشیم تا همیشه

 

بیا شاد باشیم نگو نه نمیشه


نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط یولداش رفیقی |

به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید

تنها برای تو که اولین و آخرین حکایت بی انتهای دوستی هستی

مینویسم که به یادت هستم

و هزاران شاخه گل مریم تقدیمت میکنم

  زهرا جانم تولدت مبارک 



واسه تولد تو باید دنیا رو آورد

ستاره رو سرت ریخت، تو رو تا اسمون برد

تولدت عـزیــزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون


http://sayebanedel.blogfa.com


نوشته شده در جمعه 6 آبان1390ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط یولداش رفیقی |


اگر دریای دل آبیست،تویی فانوس شب هایش

اگر آینه یک دنیاست،تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را ز آن سوی افق چیدن

تو یعنی پاکی باران،تو یعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقایق را،به یک پرواز بخشیدن

تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن

تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن

خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن

تو یعنی مثل نیلوفر،همیشه مهربان بودن

تو یعنی باغی از مریم،تو یعنی کهکشان بودن

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارونی

تو یعنی پیک آزادی برای روح زندانی

تو یعنی دسته ای گل را به دست اطلسی دادن

تو یعنی در زمستان ها به فکر پونه افتادن

تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

و یا در پاسخ یک حرف به روی غنچه خندیدن

اگر چه دوری از این جا،تو یعنی اوج زیبایی

کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی

اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم

ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز این جاست

میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست

نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی

افق ها منتظر ماندند که از این راه برگردی

اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم

میان عشق و زیبایی به پایان آید این یلدا

دل تو آسمان گردد و روح سبز من شیدا

به یادت تا سحر گاهان نگاهم سرخ و بارانی است

تا تو از دور برگردی،دل به هجران تو زندانی است

نوشته شده در شنبه 30 مهر1390ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط یولداش رفیقی |

رهایم کنید.......

تمامیه روحم را به تاراج برده اید....

این جسمِ خستۀ مرا رهایش کنید....

لبریز از فریادم,دَم نخواهم زد.... رهایم کنید

اینک که دلیلِ بودنی دارم......رهایم کنید

اینک که گرمیش را در دلم دارم..... رهایم کنید

حالا که می خواهم باشم....حالا که دردهایم آرام شده...

رهایم کنید....

حالا که تک تکِ نفسهایش روحی در من میدمَد....رهایم کنید

مرا در کناره کسی که می خواهمش .....رهایم کنید

قصه ام را نخوانده.....مرا با چشمانی بسته...رهایم کنید

مرا با خیالِ چشمانه به رنگِ آسمانش...دستهایِ مهربانش.... رهایم کنید

مرا در بندِ خویشتن نکشید... من با یادش رهایم.....رهایم کنید...

من با او رها شده ام......رهایم کنید

میدانی:

تنها با تو رها خواهم شد.....

رهایم کنید.....

 

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط یولداش رفیقی |


 ای رفیقان نیمه شب دست دعا بالا کنید

 بی هیاهو ، تا مگر چشمی به ما، غوغا کنید

 عاشقی از جمع ما خونین دلان دارد هوس

 وای اگر تنها رود، هنگامه ای بر پا کنید

 گرچه معشوقش در ِ پنهان برویش بر گشود

 پیش ِ چشم ما رقیبان! پیش ِ پا دریا کنید

 یا مبر او را اگر بردی ببین اینجا چه شد

 بندیان! زنجیر جنبان هر کجا نجوا کنید

 می برد ایمان ما گوید چرا کافر شدند!

 آتش خشمش فروزان می شود، پروا کنید

 این رجز خوانی ز ما بسیار پیش از این شنید

 او اگر دلگیر شد، این ها همه حاشا کنید

 (بی نشان)با چشم گریان گفت و گم شد گوشه ای

 ای رفیقان نیمه شب دست دعا بالا کنید


نوشته شده در شنبه 15 مرداد1390ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط یولداش رفیقی |

خدایا چرا نمیشه به تو فحش داد؟

من سینه ام پر از حرفهای نگفته است که تو دلیلش بودی.

کجایی؟ چرا ساکتی؟

خدا تو احساس نداری

به همه چیزهایی که در موردت میگن شک دارم

ای کاش نبودی...

نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط یولداش رفیقی |